نمیدونم قراره کی این احساستم از بین بره؟؟ یکم دیر نشده ؟ اخه خیییلی زمان گذشته.من دیگه اون ادم سابق نیستم دلم برات تنگ نمیشه دوست ندارم دیگه تصادفی توی شهر ببینمت.دیگه برام مهم نیست کجایی با کی هستی...همه اینا نشونه خوبیه تازه من خییلی تو زندگیم پیشرفت کردم ولی هیچ چیزی نتونسته گندی که زدی رو حتی کمرنگ کنه .برا همین هرازچندگاهی این تنفره میاد سراغم...و حالم خراب و خرابتر میکنه.
میدونم تو با هررر کی که باشی هیچ وقت قرار نیست عاشقش بشی...ازدواج تو مصلحتی خواهد بود.و سایه ی بلایی که سر زندگی من اوردی تا لحطه ای که زنده ای روی زندگیت خواهد بود اینو مطمئنم.چون قشنگ میشناسمت...ولی چ فایده ازین طرف منم حال دل خوب نیست با وجود همه اتفاق های خوبی که برام افتاده بازم حالم خوب نیست و این تقصیر توه ..
ازت متنفررررم...
برچسب:
نویسنده: یونا رستمیان