عکس ۳×۴
-
تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 15:02
دختر آهنین دلنوشته های من ... عکس ۳×۴ الان داشتم یه اکس دیت نگاه میکردم .دختره توی گوشی پسره چندین اسکرین شات از چت هاش با یه دختر دیگه دیده بود و یه جورایی فهمیده بود که پسره بهش خیانت کرده جواب پسره جالب بود میگفت منم مثل خیییلی از پسرا تو این جور مواقع گردن نمیگیرم!!!!یهو فلش بک زدم به ۸ سال پیش ...
باید قوی بشم
-
تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 15:02
کنترل هیجاناتم مخصوصا وقتی ناراحتم یا عصبانی هستم واقعا برام گاهی سخته.خیلی باید روی این مسئله کار کنم تا بیش ازین آسیب نبینم.گفت و گوی درونی رو باید به حداقل برسونم.چون وقتی اتفاقات بیرونی با گفت و گوی درونی همراه میشه اون اتفاق ها خیلی بدتر و تلخ تر از چیزی که واقعا هستند به نظرم میان و هیجانات به...
نفریننن
-
تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 15:02
نفرینت میکنم هم خودت هم هر کی دوست داری به درد لاعلاج دچار بشه.دلم نمیخواد بمیری به مرگت راضی نیستم.دوست دارم نفس کشیدنت زندگی کردنت هر لحظه هر ثانیه با درد باشه.با آرزوی مرگ از خدا خواستن باشه..ولی هی عمر کنی عمر کنی عمر کنی هی دردت بیشتر و بیشتر بشه...قلبم در حال ترکیدنه..سایه شوم بلایی که سرم اور...
ترس اضطراب
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 17:56
حالا که به هدفم رسیدم اما انگار این قصه سر دراز داره...افکار نخوشایند من ترس احساسات بد ووووو دست از سرم بر نمیدارن.....انگار قرار نیست ارامشو بچشم هیچ وقت....
آشفتگی
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 17:56
احساس میکنم هیچ جا نمیتونم خود واقعیم باشم حتی اینجا...دارم خفه مبشم.حالم اصن خوب نیست.خسته ام ازین همه اضطراب ازین حس ناتوانی... + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ ساعت 3:3 توسط مهرنوش | Adblock test (Why?)
بازم ترس...
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 17:56
ترس ترس و بازمترس...کی میشه ازین مرحله هم عبور کنم.....
از ما که گذشت
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 16:13
هر چی ببشتر میگذره مطمئن تر میشم چیزی که من تجربه ش کردم حتی یه دوست داشتن معمولی نبود حتی حسی که یه آدم میتونه بعد پوشیدن یه کفش جدید بهش داشته باشه و بعد کفشش عوض بشه هم نبود..میدونم خوشبخت نیستی...ولی خب کمته.فقط زانو زدن جلو پام و طلب حلالیت سر سوزن آرومم میکنه.مقایسه تو رو از پا خواهد انداخت......
تمام نشدنی
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 16:13
نمیدونم قراره کی این احساستم از بین بره؟؟ یکم دیر نشده ؟ اخه خیییلی زمان گذشته.من دیگه اون ادم سابق نیستم دلم برات تنگ نمیشه دوست ندارم دیگه تصادفی توی شهر ببینمت.دیگه برام مهم نیست کجایی با کی هستی...همه اینا نشونه خوبیه تازه من خییلی تو زندگیم پیشرفت کردم ولی هیچ چیزی نتونسته گندی که زدی رو حتی کم...
اکس دیت
-
تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:08
مدتیه اکس دیت میبینم همیشه خودمو مقایسه میکنم با تو..چقدر الان که بهت احساس ندارم میفهمم اون حرفات و رفتارات ریشه در چی داشت؟؟؟ دوست نداشتنم همین و بس + نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:45 توسط مهرنوش | Adblock test (Why?)
زندگی خییلی کوتاهه
-
تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:08
امشب شروع کردم به دیدن سریال افعی...چند بار وسطش گریه کردم.من انگار هنوز حالم خوب نشده این ترس از دست دادن پدرو مادرم خییلی آزار دهنده شده برام .من خییلی سنم زیاده برای این احساسات...همسن های من خودشون بچه دارن...و این احساسات من داره خطرناک میشه... + نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:9 تو...
میدونم دوستم نداشتی ولی...
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 13:56
میدونم به قول خودت همه چی زوری بود همه چی!! ولی خب بلاخره تو هم آدمی ،ته ته ته ته قلبت میدونی تقصیر مننبود که دوستم نداشتی...من بد نبودم من خیلی محبت کردم...خیلی نامردیه چشمتو ببندی به روی همه خوبی هام!من برات کم نذاشتم خودتم خوب اینو میدونی.خیلی دلم میخواد بدونم به اون دختر راجع به من قراره چیا بگی...
میدونم قراره چیا بگی
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 13:56
شنیدمخییلی این در اون در میزنی ازدواج کنی..باشه ازدواج کن حقته ولی حقت خوشبختی نیست.میدونم قراره راجع به من چیا بگی...ولی نامرد ته قلب خودت اون ته تها....نمیگی اونقدرا هم بد نبود حداقل اونقدرا بد نبود که حقش این باشه روزکارشو سیاه کنم
پدیده ای به نام اکس دیت
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 13:56
وقتی اکس دیت ها رو میبینم فلش بک میزنم به اون روزایی که ادم هایی می اومدن بینمون تا تو رو از رفتن منصرف کنن!حرفا و دلیلایی که برای رفتن می اووردی!!چقدر در مقابل حرفایی که پسرای کم سن و سال تر ازت میزنن تو اکس دیت ها کوچیک و ناچیز بود؛تازه ازدواج کجا دوستی کجاااااا
داره خوب پبش میره
-
تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 2:31
۲ هفته ست روی برنامه ای که برای خودم ریختم پایبندم و حس خیلی خیلی خیلی خوبی داره.برنامه ریزی حتی در حد چند تا کار ساده و پایبندی به انجام اونا،احساسات خیلی خوبی به آدم میده.ورزشم شروع کردم و حس و حالم خیلی بهتره شده.امیدوارم همین جوری حالم خوب بمونه. + نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 19:29 تو...
ناامیدی
-
تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 2:31
حس میکنم دارم دلزده و ناامید میشم.چشام دیگه باز نمیشه.خسته ام.احتیاج دارم چشامو ببندم بخوابم پاشم ببینم دنیا تموم شده.این زندگی خیلی به من بدهکاره.خیییییلی زیاد.زورم نمیرسه دیگه.توانم همینه نمیکشم دیگه
به نفس افتاده
-
تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 2:31
نفس هام داره به شماره می افتن..در صورتی که هنوز حتی نصف راهو نرفتم
ترمیم
-
تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:14
هر چی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که ضربه ت خیلی بیش تر از حد تصور کاری بود، بعد این همه مدت هنوز همونی...کاش هیچ وقت نمیذاشتم توی زندگیم بیای.کاش هرگز نبودی...میگن خون با خون پاک میشه ولی خونی که تو زندگیم به پا کردی اخه با چی پاک بشه!!!! دوباره دیدمت...و به حال خودم تاسف خوردم که روزی دوستت داشتم!از...
تربچه جان و خاله نگار
-
تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:14
چقدر عاشق این برنامه بودم ( تربچه جان و خاله نگار) امروز تصادفی یه تیکه شو توی یه پست دیدم ذوق کردم کاش میشد کلشو پیدا کنم.هر چی سرچ میکنم توی گوگل همون یه تیکه رو بالا میاره.من اخه چقدر عاشق تربچه ام خدااااااا
غربت
-
تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 15:14
غربت همیشه بد نیست.دوری از آدمایی که میشناسیشون همیشه بد نیست.تو دوره ای از زندگیمم که آرزو دارم جایی باشم که حتی یه نفر دورو برم نباشه جایی باشم که هیچ آدمی منو نشناسه منم نشناسم اونو.خیییلی دارم خودخوری میکنم به نظرم خودم بهترین تصمیم ممکنو گرفتم ولی عواقب تصمیمم تا اخر عمرم گریبان گیرمه چرا؟؟؟چون...
مرگ
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 2:02
قلبم داره تیر میکشه خدایاااا مرگمو برسون خسته شدم ازین همه تحقیر ..دوس دارم بیرم گناه من چیه؟ + نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:19 توسط مهرنوش | Adblock test (Why?)