بعد مدت ها امروز به طور عجیبی گریه کردم..گریه ها...
یهو همه چی بهم ریخته...نمیدونم تا کی اینجوری میمونم ..ولی فقط میدونم هیچی مثل یه سری چیزا که الان میگم تا اتفاق نیفتن و به گوشم نرسن یا به چشمم نبینمشون من آروم نخواهم شد.
۱.امیدوارم همه لحظه هاشون پر غم باشه
۲.همیشه دعوا باشه
۳.هیچ وقت قدر سر سوزن حتی رنگ آرامش نبینن
۴.به مرگ طبیعی نمیرن بلکه با مریضی اونم با زجر زیاااد بمیرن ذره ذره
خلاصه اون قدر از درو دیوار براشون بدبختی بباره ( همشم به گوشم برسه و با چشمم ببینم و همه بگن تاوان بلایی که سر تو اوردنه این بلاها که سرشون اومده)که حدااقل سر سوزن از بدی هایی که در حقم کردن تو این دنیا جبران بشه
برچسب:
نویسنده: یونا رستمیان