برا ترمیم مشکلات عاطفی یه چیز خیلی مهم تر از گذر
زمانه..اونم اینه که همزمان که درد میکشی با قلبت، از
منطقت هم کار بکشی پا به پای دردی که داری میکشی
باید خودتو قانع کنی و هیچ راهی برای برگشت تو ذهنت
نذاری...که اگر غیر این باشه ...اگر حتی ۲۰ سال ازون درد
بگذره یه آهنگ یا حتی یه ملاقات تصادفی با اون آدم
زخمی که به خیال خودت ترمیم شده سر باز میکنه اونم
هزار برابر کشنده تر از دفعه قبل!
تو این لحظه میتونم بگم با وجود دردی که سالهاست
گوشه قلبم جا خوش کرده ،اگر یه روز برگردی و همون
آدمی که بخوام بشی اگر همه چیز جبران بشه (که محاله)
اگر خدا هم ضمانتتو بکنه که تا آخر عمر جز من کسی رو
تو قلبت راه نمیدی ووووو..(دروغ چرا.. هنوزم گاهی
دلتنگت میشم )نمیتونم تو زندگیم راهت بدم میدونی چی
فرق کرده؟اون روزا که رفتی منطق و عقلم کاملا صفر بود
ولی بعد این همه سال قوی و قویتر شدند همزمان که
داشتم درد میکشیدم و به خودم میپیچیدم اونا هم قوی و
قوی تر میشدن...و امان از روزی که منطق یه دختر به
قلبش غلبه کنه...دیگه هیچ جوره نمیشه دوباره اونو
داشته باشی!
این وسط یه چیزی اذیتم میکنه اونم بی حسی مطلقمه!!!
با وجود دردی که پشت سر گذاشتم هنوزم دوست دارم
عشقو تجربه کنم اونم با یه آدم درست!ولی هر کاری
میکنم نمیشه....و اینه که بده!!!
برچسب:
نویسنده: یونا رستمیان