دلیل این همه نوسان رو نمیفهمم.
البته نوسان که نه.تغییر بی بازگشت...
همش در حال تغییرم.علایقم و....احساساتم و..
بی رحم شدم....این من نیستم ولی روز به روز دارم بی رحم تر میشم.تو برگشتی ولی حسی بهت ندارم منی که برا این روزا کلی دعا کردم که برگردی یا انتقام بگیرم یا ببخشمت...ولی الان سرد سردم....بهم گفتن هر جا حرفت شد از بدی هات چیزی نگم!!!ولی باورت میشه حتی حوصله ندارم راجع بهت فکر کنم ببینم چیکار کردی باهام چ برسه به اینکه بشینم درباره ت حرف بزنم .کاش احساساتم برگرده نه به تو ..کلا احساساتم نسبت به آدم ها دارهدبه صفر مطلق میرسه.
دوست دارم دوباره اعتماد کنم دوباره دل بدم اما نه به تو...به کسی که امن باشه و کاری کته دوباره احساساتم بهم برگرده.این خالی شدنم از احساسات خیلی آزار دهنده شده برام
برچسب:
نویسنده: یونا رستمیان