سلام.....حکم قطعی مهریه اومد.........حالا باید بهم مهریه مو بده.....حکم اون چیزی که خواستم
نشد اما بازم از هیچی بهتره.............دلم گرفته...شبا تا صبح بیدارم ..چند روزه خاطره های خوبم
میاد سراغم....دیشب به خودم گفتم همه چیز تموم شده...بسه دیگه اون روزا بر نمیگرده اونا فقط
یه مشت خاطره ن...نمیدونم الان تو چ حالی هستی؟ دلتنگم میشی نمیشی...یه سال
گذشت.....اما سراغم نیومدی ...عموم چند روز پیش اومده بود خونمون گفت اگرم برگردی بعد یه
سال ابلهانه س...خدایاااااااااااااااا....چطور تونستی با زندگیمون این کارو بکنی.....نمیدونم واقعا
هنوز بعد یه سال نتونستم خومو قانع کنم...هیییییییی...بیخیال.........نمیدونم حکم دستت رسیده یا
نه؟...امشب پروفایلت رو باید عوض کنی...دو شب در میون عوضش میکنی...منم دلم خوشه به
همین عکس ها که میذاری ..دنبال یه نشونه م تو پروفایلت که نشون بده دلتنگمی...اما
نیستی................اگربودی الان پیشت بودم.......کاش یه کاری کنی...کاش جبران کنی..کاش به
خودت بیای.....من از طلاق میترسم.........راستش رو بخوای درسته بیشتر وقت ها ازت متنفرم اما
گاهی هم دلم برات تنگ میشه...ینی الان کجایی...به من فکر میکنی؟ یا فقط به پولی که باید بهم
بدی فکر میکنی...کاش دلتنگم بشی..کااااااااااااش.........
برچسب:
نویسنده: یونا رستمیان